محمد حسن خان اعتماد السلطنه

پيشگفتار 17

مرآة البلدان ( فارسى )

ديگر كه به قلم ميرزا محمد حسين فروغى ( پدر محمد على فروغى سياستمدار و دانشمند متوفى در 1321 شمسى ) و « غير اوست » و كذلك جزو اعظم بلكه تمام التدوين » . هيچگونه استدلالى همراه اين مدعيات نيست . دليلى و برهانى بر اين دعوى نيامده و در مقابل سخن چنان گزافه است كه حتى نويسنده مجبور شده به عباراتى نظير « از قرار مذكور » و « غير اوست » و « جزء اعظم بلكه تمام » متشبث شود كه اين روش از هركس خاصه از استاد محققى چون « علامه » بعيد مىنمايد . معناى « از قرار مذكور » چيست و « غير اوست » چه معنايى دارد و كذلك « جزء اعظم بلكه تمام » . اگر تمام كتاب از شمس العلماست پس چرا حق او را ضايع مىكنيد و به ديگرى مىبخشيد و اگر « جزء اعظم » از اوست ( كه معناى جزء اعظم نيز به لطف استاد بسته است ) ديگر چرا تمام كتاب را به دو نسبت مىدهيد . آن « جزء اصغر » پس از كيست ؟ آيا اين جزء اصغر هم به تحرير و انشاء شمس العلماست يا محمد حسين فروغى ، ظاهرا از شمس العلما نيست . زيرا مرحوم قزوينى « به تحرير و انشاء » او كاملا آشنا بوده « حتى خط او را هم مىشناخته » ، از محمد حسين فروغى هم نيست . چون خود او به مرحوم قزوينى درين مورد بخصوص چيزى نگفته . پس ظن متآخم به يقين ، به اغلب احتمال بلكه قويا و قطعا و مسلما به‌طور قطعى و بتى بايد از « غير اوست » باشد . زيرا هركه « غير اوست » يعنى غير محمد حسن خان اعتماد السلطنه مىتوانسته آن جزء اصغر را بنويسد مگر خود وى كه نمىتوانسته . در هرحال مريدان بايد فعلا اين كتاب را از « غير » او بدانند تا مؤلفش پيدا شود . چون آنچه مسلم است و « در عصر ما مستفيض بلكه اجماعى است » اين است كه آن جزء اصغر هم از محمد حسن خان اعتماد السلطنه نيست و اين مطلب « مستفيض بلكه اجماعى » را نه ما كه بايد اخلاف ما هم بدانند . 5 - اما اين ماشين خوفناك « استبداد ادبى » كه مبتنى بر زور و تهديد بوده ظاهرا حسنى يا لطفى هم داشته . عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگوى . هرچند مرحوم قزوينى فقط به قدح و طعن پرداخته و هنرها را نگفته . اما من فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم . و آن مطلب اين‌كه پس از مرگ ملا عبد الوهاب قزوينى ، به سعى شمس العلما ، قسمتى از حقوق ملا عبد الوهاب را به نام پسرش محمد قزوينى كرده و همه ماهه مرتبا